محمد مهدى ملايرى
33
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
در همين وظيفه مقامى بالاتر از تبردار داشته است . « 1 » 39 - الجاشنكير : از دو كلمهء فارسى چاشنى ( به معنى اندكى از طعام كه براى تشخيص مزهء آن بچشند ) و گير از گرفتن . و اين لقب يا عنوان كسى بوده است كه خوراكيها را پيش از سلطان براى اطمينان از سلامت آنها مىچشيده « 2 » و او به همراهى كسى كه عنوان استادار الصّحبه داشته و شرح آن گذشت ، وظيفه داشتهاند كه سرخوان سلطان بايستند و متفقا مسؤول سلامت غذاها بودهاند . دارندهء چنين شغلى را در دوران ساسانى بذشخور مىگفتهاند . « 3 » چنين مىنمايد كه در فارسى اسلامى در معنى چاشنىگير تغييرى روى داده است . در برهان قاطع حاكم خوراك و قسمتكنندهء طعام معنى شده ، گرچه از اين بيت نظامى گنجوى مىتوان هردو معنى را از آن فهميد : به دست چاشنىگيرى چو مهتاب * فرستادش ز شربتهاى جلّاب « 4 » 40 - الخوان سلّار : از دو كلمهء فارسى خوان ( طبق بزرگى كه بر آن طعام مىنهادهاند ) و سالار به معنى سر و سردار . و اين لقب بزرگترين مقام در مطبخ سلطانى و همسنگ لقب مهتر بوده كه در ساير تشكيلات دربارى به رئيس آن تشكيلات داده مىشده است . قلقشندى گويد كه عوام اين لقب را اخوان سلار مىگويند كه غلط است . « 5 » در مراتب دولت ساسانى چنين مرتبهاى با همين نام و همين وظيفه ديده مىشود . « 6 » اين شخص در دربار پايگاهى بلند داشته است . پس از مرگ شيرويه يا قباد پسر خسرو پرويز كه بزرگان ايران اردشير را كه پسرى هفت ساله بود به سلطنت برداشتند تربيت و نيابت سلطنت او را مهاذر گشسب بر عهده گرفت كه مقام او خوانسالار بود . طبرى كه مرتبهء او را در عربى « رئاسة اصحاب المائدة » ، ترجمه كرده ، نوشته است كه او چنان به خوبى كشوردارى كرد
--> ( 1 ) . صبح الاعشى ، ج 5 ، ص 462 . ( 2 ) . صبح الاعشى ، ج 5 ، ص 460 . ( 3 ) . كريستن سن ، ص 390 به نقل از هوبشمان ، ص 59 . ( 4 ) . برهان قاطع ، تصحيح دكتر معين در چاشنىگير . ( 5 ) . صبح الاعشى ، ج 5 ، ص 471 . ( 6 ) . كريستن سن ، ايران ساسانى ، ص 390 .